تبليغاتX
یادداشت های لیلی
 

یادداشت ۱: این هفته باز هم مریض شدم و نتوانستم کلاس بروم ... برای دومین هفته ... خسته از این همه استراحت و بی حالی با خودم فکر میکنم آیا واقعا "هر چه پیش آید خوش آید؟" ... نمی دانم شاید اگر امروز بیرون میرفتم اتفاق بدی منتظرم بود ... کسی نمی داند ... فقط یک چیز میگویم ، خدا هفته آینده را به خیر بگذراند ... آخر میگویند "تا سه نشه بازی نشه"!

یاداشت ۲ : تغییر کردم ...  این روزها کمی سخت شدم و بی تفاوت ...یاد یک سال پیش افتادم ، زمانی که سخت بودن یک دوست را میدیدم و همیشه با خودم فکر میکردم واقعا چرا این همه سردی ، این همه سختی ... تلاش میکردم که این سد سرما را بشکنم و به نحوی هر چند شاید گاهی کمی بچه گانه ، شادی را وارد زندگیش کنم ... هر چند اکثرا ناامید می شدم . حالا الان خودم را میبینم که به چشم دیگران سخت میآیم ... امروز شاید حال آنروزهای دوستم را  کمی درک میکنم ... بالاخره من هم یاد گرفتم که خودم را سانسور نکنم ... دیگر از آن همه انعطاف گذشته خبری نیست کنارش کمی هم خودخواهی نشسته ...راحتم ... راحتتر از قبل نفس میکشم ... پس همین خوب است.

یادداشت ۳ : آلبوم جدید  گروه "Axiom Of Choice" را گوش میکنم به نام "جستجو" ... مثل قبلی ها زیباست و البته کمی متفاوت ...  

 یادداشت ۴ : در نوشته هایی که همه جا برای شب یلدا خواندم این یکی واقعا تاثیر گذار بود: "يلدا يعني يادمان باشد كه زندگي آنقدر كوتاهست كه يك دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت. "

+ نوشته شده در پنجشنبه 29 آذر1386ساعت 21:4 توسط لیلی |

 

نمیدونم چرا چند وقتیه که حرف زدنم نمی آد ! .... کلی حرف تو دلم انباشته شده که نه میتونم بگمشون نه بنویسم ... اگر به همین منوال پیش بره به زودی منفجر خواهم شد ... نمیدونم شاید به یک چیزی شبیه روان کننده روان!  نیاز داشته باشم .

 

یادداشت ۱ : چقدر خوبه وقتی آدم خودشه ... آزاد و رها... یکرنگ ... هر کی حال کرد میمونه نکرد هم به سلامت ! 

یادداشت ۲ :  یک کتاب از دوستم گرفتم ... رنگ در عکاسی ... عکاسی رو دوست داشتم همیشه ... شاید فرصتی پیش بیاد که شروعش کنم ...

+ نوشته شده در شنبه 24 آذر1386ساعت 9:20 توسط لیلی |

بعضی از آدمها انگار با خودشون یک جور انرژی مثبت دارن ، در هر جمعی که وارد میشن و هر جا که پا میذارن میخوان شادیشونو با کل عالم قسمت کنند ... چند روز پیش من یکی از این آدمها رو دیدم . یک جهانگرد که ملیتش چکسلواکی بود ...این آدم به طور ملموسی انرژی مثبت داشت . شغلش معلمی بود و برای مرتبه ی دوم ایران اومده بود ... آدم عجیبیه و من در کل نتونستم درکش کنم ... منتظر ویزای هندش بود و حاضر نبود بابت یک سری از هزینه ها 39 دلار بپردازه ... وقتی بهش گفتم که این پول اصلا زیاد نیست گفت برای من که به صورت هیچهایکر مسافرت میکنم زیاده و زدن چند تا فکس به این قیمت نمی ارزه ! ... هیچی نگفتم ... آدمهای زیادی رو دیدم که با وضع مالی نه چندان مناسب جهانگردی میکنند و گاهی برای پرداخت هزینه هاشون مدتی در یک کشور کار میکنند و بعد ادامه میدن ... خلاصه اون شب کلی گپ زدیم و خوش گذشت. بعد از شام با کمال تعجب دیدیم با اصرار تمام صورتحساب رو پرداخت کرد و همه ی ما 5 نفر نتونستیم از پسش بر بیایم ... در برخوردهای روز بعد وقتی عکسهای سفرهاشو نشونمون میداد ، یک سری عکس خانوادگی هم همراهش بود با دیدن اون عکسها متوجه شدم کلی وضع مالیشون خوبه و زندگی کاملا مرفهی دارند ، ... حرف زدنش تمام حرکاتش سرشار از انرژی بود ... وقتی ازش پرسیدم برنامه ات برای از این به بعد زندگیت چیه گفت امسال 30 ساله میشم و بعد از 7 سال جهانگردی و دیدن 69 کشور دوست دارم یک جا ثابت زندگی کنم ، یک دوست دختر داشته باشم و با هم مثل همه ی آدمهای دیگه زندگی کنیم ... ساده گفت ولی قشنگ ... شعر های فارسی رو دوست داشت ... براش یک خیام چند زبانه هدیه گرفتیم که وقتی بهش دادیم کلی ذوق کرد ... دیدن این تیپ از آدمها همیشه منو به فکر فرو میبره ... یک جور حس ماجراجویی و شاید تنوع رو به شدت در وجودم بیدار میکنه ... آدمهایی که با وجود امکانات خوب زندگی همه چیز رو رها میکنند و میرن دنبال چیزهایی که دوست دارند ، جهانگردی ، ماجراجویی ... شاید اینها خیلی قشنگتر از فرصت زندگیشون استفاده میکنند ... فکر میکنم پاره کردن این بندها یک دل گنده میخواد ... خیییییییییییییلی گنده ...

 

یادداشت یک : هیچهایکر ها کسانی هستند که در جاده می ایستند و برای ماشینها (بیشتر کامیون !) دست تکون میدن و به این شکل سفر میکنند در واقع پولی پرداخت نمیکنند ... در ایران و پاکستان تقریبا این فرهنگ اصلا نیست ولی در اکثر کشورها خیلی قضیه ی عادی محسوب میشه ... حتی مسابقات جهانی هیچهایکر در دنیا برگزار میشه .

یادداشت دو : برای سومین هفته برنامه ی مسافرت ما کنسل شد .... وااای که چقدر بد شانسیم ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 12:42 توسط لیلی |