تبليغاتX
یادداشت های لیلی
یادداشت 1 : بعد از یک هفته تاخیر نمره آیلتسم اومد ... از چیزی که فکر میکردم بهتر شدم و همین مسله دستم رو بیشتر باز میذاره ...

یادداشت 2 : امسال برای تولدم برای اولین بار 3 تا کیک خریدم ... اولی را دو روز قبل تولدم در خانواده ... دومی شب تولدم خانه ی دوست جونم و سومی هم فردای تولد در شرکت ! ... خلاصه بالاخره امروز هفته ی تولدم تمام شد :)

یادداشت 3 :  سریال لاست به دستم رسید ... دی وی دی اول با سرعت برق و باد دیده شد ... با این حساب از کار و زندگی به زودی خواهیم افتاد ... اگر شما هم مثل ما از قافله این سریال عقب موندید بشتابید که خیلی دیدنی و هیجان انگیزه ...

یادداشت 4 : یک دوست دیجیتال خوشگل هدیه گرفتم ... یک دوربین کانن ... اسمشو گذاشتم کیلا (بر وزن لیلا خوانده شود!) ... از این به بعد این دوست تازه همیشه با من خواهد بود .

یادداشت 5 : روزهای سختی در انتظارمه ... میتونم سختیشو حس بکنم ... ولی به روی خودم نمی آرم ...  این روزها تا میتونم از فکر کردن بهشون طفره برم ... به جز روزهایی که دوست جون بحث رااز هر طرف میکشونه به موضوع ...

یادداشت 6 : این چند تا جمله خیلی به دل نشست :

   من نميگويم هرگز نبايد در نگاه اول عاشق شد اما اعتقاد دارم بايد برای بار دوم هم باید نگاه کرد .
" ويکتور هوگو"

عشق عینک سبزی است که با آن انسان کاه را یونجه می‌بیند .
" مارک تواین "

 


یادداشت 7 : همین دیگه!(چون ۷ رو دوست دارم باید به ۷ میکشوندمش خوب)

+ نوشته شده در چهارشنبه 22 آبان1387ساعت 15:33 توسط لیلی |

این چند تا کاریکاتور را امروز در میل هام دیدم ... از ایده ی خلاقشون خیلی خوشم اومد و یک جاهایی هم باهاشون همزاد پنداری کردم ! حس اون بچه توی جزیره را بارها و بارها وقتی احساس کردم دیگران حرفم را نمی فهمند احساس کردم ...









پی نوشت : چرا نتایج آیلتس نمیاد! اون از امتحانشون که با 1 ساعت تاخیر برگزار شد این هم از جوابشون که قرار بود چهارشنبه صبح اعلام بشه ! ... فعلا که زندگی رو متوقف کردم تا ببینم با نمره درخشانم چه میشود کرد .
 
+ نوشته شده در چهارشنبه 15 آبان1387ساعت 9:30 توسط لیلی |


 

به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر سفر نكنی،
 اگر كتابی نخوانی، 
 اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
 اگر از خودت قدردانی نكنی.

  به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 زماني كه خودباوري را در خودت بكشی، 
 وقتي نگذاري ديگران به تو كمك كنند.

 به آرامي آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر برده‏ی عادات خود شوی،
 اگر هميشه از يك راه تكراری بروی
 اگر روزمرّگی را تغيير ندهی
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
 يا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی

 تو به آرامی آغاز به مردن مي‏كنی
 اگر از شور و حرارت،
 از احساسات سركش،
 و از چيزهايی كه چشمانت را به
 درخشش وامی‌دارند،
 و ضربان قلبت را تندتر مي‌كنند،  دوری كنی
 
 تو به آرامی آغاز به مردن مي‌كنی
 اگر هنگامی كه با شغلت،‌ يا عشقت
 شاد نيستی، آن را عوض نكنی،
 
 اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
 اگر ورای روياها نروی،
 اگر به خودت اجازه ندهی
 كه حداقل يك بار در تمام زندگي‏ات
ورای مصلحت‌انديشی بروی . . .
 -
 امروز زندگی را آغاز كن!
 امروز مخاطره كن!
 امروز كاری كن!
 نگذار كه به آرامی بميری!
 شادی را فراموش نكن

پابلو نرودا
پی نوشت 1 :  در مورد پست قبلی باید بگم یونگ یک روانشناس  و شاگرد فروید بوده . اون کلاس هم  در واقع مرتبط با روانشناسی تحلیلی یونگ بود . (هست!)(اطلاعات بیشتر رو از اینجا میتونید بخونید)

پی نوشت 2 : اسم کتاب پست قبلی هم "طراحی نظم به شیوه فنگ شویی" هست . . . اگر شما هم مثل من از فنگ شویی بدتون میاد و اصولا اعتقادی بهش ندارید پیشنهاد میکنم این کتاب رو استثنا امتحان کنید ! (ترجمه گیتی خوشدل)

پی نوشت 3 : دلم میخواست الان توی اون عکس بالا بودم . . .

+ نوشته شده در یکشنبه 12 آبان1387ساعت 10:7 توسط لیلی |

یادداشت 1 : هفته پیش امتحان کذایی زبان رو دادم و رفت پی کارش . . . در سالهای اخیر اینقدر تحت فشار نبودم که این دو هفته ی آخر بودم . . . با اینکه به نظر خودم نتیجه خیلی رضایت بخش نخواهد بود ، ولی نمیدونم چرا هرچی فکر میکنم دیگه برام خیلی مهم نیست !

 یادداشت 2 : مسافرت اجباری یک روز و نیمه خیلی چسبید . . . وقتی برگشتم حس میکردم ده روزه که تهران نبودم . . . چند ساعتی توی کوههای بیستون تنهایی چرخیدم . . . اگه سمت غرب ایران نرفتید برید یه سر بزنید ، هم طبیعت کوهستانی قشنگ میبینید هم کلی آثار باستانی دیدنی و . . .

 یادداشت 3 : بالاخره موفق شدم که یک کلاس یونگ شناسی خوب پیدا کنم . . . سر کلاس موقعی که بحث به آدمهای گذشته زندگیمون رسید در حین بحثهای بچه ها آنچنان خشمی در وجودم شعله ور شد که خودم هم هاج و واج مونده بودم . . . باورم نمیشد که بعد از یک سال و نیم از گذشت اون روزها ، و با وجود خوبی و شادی این روزها هنوز هم  تنفر من نسبت به یک نفر اینقدر داغ و تازه باشه که با تلنگری بیرون بریزه . . . در این که من هرگز اون آدم رو نبخشیدم شکی نیست ولی . . .

 یادداشت 4 : تا فیلم " آواز گنجشکها" رو بر نداشتند اگر ندیدید برید ببینید . . . بین فیلمهای اخیر واقعا قشنگ بود ، خلاصه از ما گفتن بود .

 یادداشت 5 : مشکل جدی کمبود وقت دارم ، با اینکه فقط 6 ساعت میخوابم ولی به کارهای مورد علاقم نمیتونم برسم . . . همش فکر میکنم اگر کار نکنم وقتم کلا مال خودم میشه و میتونم با فراغ بال حال زندگیمو ببرم . . . ولی کو جرات ول کردن کار ؟

 یادداشت 6 : کتاب "طراحی نظم" را با N  روز تاخیر بالاخره شروع کردم . دوستی که این کتاب رو بهم هدیه کرد اوایل یکروز در میون میپرسید خوندیش ؟ کی بیام کمک نصف اتاقتو دور بریزیم ؟ اون موقع بهش خندیدم ولی الان که به وسطهای کتاب رسیدم دارم دست بکار میشم . . .  خلاصه اگر به یک بهانه برای خانه تکانی نیاز دارید حتما این کتاب رو بخونید

 یادداشت 7 : بارون دیشب باعث شد برنامه کوه امروز صبح رو کنسل کنیم . . .  وقتی صبح بیدار شدم دیدم به به عجب هوای محشریه . . . از کیسه مون رفت که صبح به این قشنگی رو خونه موندیم . . .

 

+ نوشته شده در جمعه 10 آبان1387ساعت 10:56 توسط لیلی |